محمد نريماني Mohammad Narimani
تاریخ تولد :  1358/05/17 Date of Birth : Wednesday,  August 8,  1979
محل تولد:  اصفهان Place of Birth: Isfahan
ملیت:  ایرانی Nationality: Iranian
متاهل Marital Status: Married

چکیده کتاب چگونه در بورس دومیلیون دلار بدست آوردم

📌عنوان کتاب: چگونه در بورس دو میلیون دلار بدست آوردم
نویسنده: نیکلاس دارواس
مترجم: ساناز قهقرایی زمانی

این کتاب به زحمت اقای دکتر امیدی به صورت فایل صوتی نیز تهیه گردیده به زودی در سایت اپلود می گردد

داستان این کتاب در مورد یک مهاجر مجارستانی است که به شغل رقاصی در کلوپ های شبانه نیویورک مشغول بود و چگونگی ورود او به بورس و شرح ماجراجویی های وی در بازار سهام برای هر فردی که علاقه مند ورود به این بازار است بسیار آموزنده می باشد. کتاب مذکور نخستین بار در سال ۱۹۸۵، در آمریکا به چاپ رسیده است.

نکته طلایی و جالب در مورد کتاب ((چگونه در بورس دو میلیون دلار بدست آوردم)) این موضوع است که چگونه یک فرد بدون داشتن هیچ دانش و پشتوانه ای و بی هیچ حمایتی از سوی بازیگران بزرگ بازار بورس، توانسته به کسب ثروتی بیش از دو میلیون دلار از این بازار نائل شود، آن هم در حالیکه بخش بزرگی از آن را در طی یک مسافرت شغلی به دور دنیا، خلق کرده است.

در فصل یک این کتاب که با عنوان دوران کانادایی یاد شده است، ماجرای ورود اتفاقی این فرد به بازار بورس و چگونگی شروع حرکت وی در یک دنیای جدید و جذاب عنوان شده است.

همان طور که در مقدمه گفته شد، نیکلاس شغل رقاصی در کلوپ های شبانه را برای خود برگزیده بود. در سال ۱۹۵۲، دو برادر دوقلو به نام های آل و هری اسمیت که صاحبان یک کلوپ شبانه در تورنتو بودند، به نیکلاس پیشنهاد دادند که در کلوپ آن ها برنامه اجرا کند و در عوض به جای پول به او ۶۰۰۰ سهم از شرکت بریلند را بدهند. بریلند نام یک شرکت معدنی در کانادا بود و ارزش هر سهم آن در آن زمان چیزی در حدود ۵۰ سنت برآورد می شد. از آنجایی که نیکلاس تا آن زمان هیچ گونه آشنایی و اطلاعاتی در مورد بورس و بازار سهام نداشت، از برادران اسمیت خواست، اگر قیمت سهم از ۵۰ سنت کم تر شد، کسری آن را برای یک دوره ۶ ماهه تضمین کنند. آنها پذیرفتند و اولین مواجهه نیکلاس با بورس این گونه رقم خورد.
مدت ها گذشت و نیکلاس به کلی سهام خود را فراموش کرده بود تا اینکه بعد از دو ماه به طور اتفاقی متوجه شد که قیمت هر سهم از ۵۰ سنت به ۱،۹۰ دلار رسیده. همه سهام را به صورت یکجا فروخت و سودی بالغ بر ۸۰۰۰ دلار به دست آورد. همین کسب سود باعث شد که به بورس به عنوان یک فرصت تازه برای سرمایه گذاری و درآمد زایی نگاه کند و تصمیم گرفت وارد معاملات بازار سهام شود.

از آنجایی که این فرد هیچ آشنایی قبلی با بازار سهام نداشته، با ورود به این بازار با سؤال هایی مثل: چطور باید شروع کنم؟ چگونه باید سهمی را برای خرید پیدا کنم؟ رو به رو بود. او فکر کرد که اگر از افراد زیادی در دور و اطرافش سؤال کند به نتایج خوبی می رسد و شروع کرد به سؤال کردن درباره بازار بورس از هرکس که می توانست. او از این دوران با عنوان دوران پیروی های کورکورانه یاد می کند. در همین زمان تصمیم به انتخاب یک کارگزار برای ادامه فعالیت هایش گرفت. از کسب سودهای اندک راضی بود و شاید به خاطر اطلاعات اندکی که از این بازار داشت حتی متوجه ضررهایی که می کرد نبود.

همین باعث شد به شرکت های مشاوره ای مالی و توصیه های اغلب تبلیغاتی آن ها روی بیاورد و او آن موقع نمیدانست که در یکی از دام های بزرگ گرفتار شده است. دامی که اغلب بر سر راه معامله گران خرده پا قرار دارد. سال ها طول کشید تا فهمید که زمانی که شرکت های مشاوره ای خرید سهمی را به معامله گران کوچک و تازه کار بازار پیشنهاد می کنند درست زمانی ست که حرفه ای هایی که مدت ها قبل آن سهم را خریده اند اقدام به فروش می کنند.

همزمان با خروج بازیگران اصلی و منابع حمایتی از معاملات یک سهم، گروهی از معامله گران خرده پا وارد معاملات می شوند. افرادی که همیشه خیلی دیر وارد بازار شده و سرمایه شان آنقدر کوچک است که نمی تواند بازار را در نقاط اوجی که حرفه ای ها در آنجا خارج می شده اند حمایت کند. او می‌دانست که نکته اساسی و مهم زمان درست ورود به بازار است. او در این مدت معاملاتی در بورس کانادا انجام می داد، گاهی اوقات سودهای اندکی می‌کرد ولی در نهایت می دید که سرمایه که وارد بازار کرده از سودی که به دست می آورد خیلی کم تر است.

در پایان سال ۱۹۵۳، زمانی که به نیویورک بازگشت به بررسی معاملاتی که در این مدت در بورس کانادا انجام داده بود پرداخت و متوجه شد که ۱۱۰۰۰ دلار سرمایه ای که وارد بازار کرده بود به ۵۸۰۰ دلار تقلیل پیدا کرده بود. تصمیم گرفت که وارد بورس نیویورک شود. برای همین به مطالعه ستون های مالی روزنامه های ((نیویورک تایمز)) ، ((نیویورک هرالد تریبون)) و ((وال استریت ژورنال)) روی آورد. این آشنایی بیشتر با بورس نیویورک در نهایت باعث شد تا او تمام سهامش در بورس کانادا را بفروشد و وارد وال استریت شود.

در فصل دوم از ورود این تازه کار به وال استریت صحبت شده است. زمانی که او درگیر سودهای خیلی پایین بود، سودهایی که با راهنمایی های کارگزار به دست می آمد و زمان و انرژی زیادی را از او می گرفت. او برای اینکه بهتر بتواند از راهنمایی هایی کارگزارش استفاده کند، تصمیم به آشنایی با اصطلاحات بورسی و شرکت های بورسی مثل سود سهام، سود و سرمایه شرکت، انواع درآمدها و … گرفت.

این آموزش ها او را درگیر یک نوع اعتماد به نفس کاذب کرده بود و مغرورتر کرده بود. در ادامه فصل دوم به نمونه هایی از معاملاتی که او تحت تأثیر این احساسات انجام داده بود اشاره شده که مطالعه آن، نکات بسیار آمورنده ای را در اختیار شما قرار می دهد.
او همزمان با ادامه تجربه کردن در بازار معاملات به چند قانون کلی رسید از جمله اینکه:
👍نباید از شرکت های مشاوره ای پیروی کنم چون آنها مصون از اشتباه نیستند.
👍باید در مورد پیشنهادات کارگزاران محتاط بود.
👍در بازارهای غیر رسمی معامله کردن توصیه نمی شود چون اغلب خریداری برای سهمی که می خواهیم بفروشیم پیدا نمی شود.
👍نباید به شایعات توجه کنم. مهم نیست که چقدر منبع معتبری داشته باشند.
👍و اینکه روش فاندامنتال بهتر از روش بخت و اقبال است.

و قانون دیگری که او برای خود تعریف کرد این بود که نگهداری سهمی که در حال رشد است برای یک دوره طولانی بهتر از درگیری با چندین سهم در دوره ای کوتاه مدت است که برای فهمیدن این موضوع بهترین راه روش فاندامنتالی بود. او ماه ها سرگرم مطالعه و بررسی گزارشات مالی شرکت ها، داراییها، دیون سرمایه، حاشیه سود و غیره بود. در این زمان با ماهنامه ای آشنا شد که در آن ارزش و امنیت سهام شرکت ها رتبه بندی شده بود. او با مقایسه رتبه بندی های اعتباری سهم های مختلف که از طریق این ماهنامه به دست آورده بود دیگر به تجزیه و تحلیل صورت های مالی و ترازنامه شرکت ها نیازی نداشت و اطلاعات فاندامنتالی که در مورد شرکت ها نیاز داشت از این طریق به دست می آورد.

فصل سوم به شرح فعالیت های این فرد با دانش فاندامنتالی می پردازد. او بر اساس دانشی که به دست آورده بود دو هدف برای خود ترسیم کرد. یکی یافتن صنعت برتر و دیگری پبدا کردن قوی ترین شرکت متعلق به آن صنعت.

در واقع او به بررسی رفتارهای سهام بر اساس رفتارهای هم گروهی هایش پرداخت. درباره این تجربه اش در بخشی از کتاب گفته: هرگاه سهمی رفتاری بهتر از سایر سهام عموم بازار نشان می داد فورا به رفتار هم گروهی هایش چشم می دوختم. اگر می دیدم که آن ها نیز در حال رشد هستند به دنبال سرگروهشان یعنی سهمی که بیشتر از سایرین رشد می کرد می گشتم. تعبیر من اغلب این بود که احتمالا برای کسب سود از خرید سرگروهشان، فرصت کافی ندارم و بنابراین می بایست به سراغ سایرین بروم.

او با همین نگاه یک جدول مقایسه از چند سهام برای خود ترسیم کرد (که به تفصیل در کتاب توضیح داده شده ) و بسیار خرسند و خوشجال بود از اینکه بر پایه ی علم و دانش در حال حرکت است. اما ناگهان اتفاقی رخ داد که درس هایی زیادی با خود داشت. برخلاف نتایجی که او از طریق مطالعاتش به دست آورده بود سهام شرکت جونز اند لالین که او حساب ویژه ای روی آن باز کرده بود با ریزش شدید مواجه شد و با ناباوری با ضرری حدود ۹۰۶۹،۱۸ دلار از سهم خارج شد.

😢😢وی با این سؤال مواجه شد که فایده تحقیق و مطالعه چیست و چرا تحلیل ها و بررسی های آماری من جواب نداد؟

اما تجربه ناموفق جونز اند لالین او را به سمت تئوری بزرگی به نام تحلیل تکنیکال راهنمایی کرد. در شروع فصل چهار کتاب ورود او به معاملات سهام با نگاه تکنیکالیستی عنوان شده است. او در همین راستا به بررسی رفتار سهام پرداخت و موفق به کسب سود هم شد و به همین دلیل او متقاعد شد که روش تکنیکال به تنهایی می تواند جوابگوی او در بازار بورس باشد. روش او اینگونه بود که اگر سهمی به طور غیرمعمول شروع به فعالیت کرد رفتارش را تحت بررسی قرار دهم و اگر قیمتش شروع به افزایش کرد آن را بخرم که روش گاهی موفق بود و گاهی نه.

ادامه دارد….


زمان ارسال پست: ۱۸-۱۱-۹۷     نويسنده: محمد نريماني     تعداد بازديد از اين پست : 476 بازديد    
ديدگاه هاي شما

2 پاسخ به “چکیده کتاب چگونه در بورس دومیلیون دلار بدست آوردم”

  1. حسين گفت:

    سلام
    دوست عزیز
    در صورت امکان فایل صوتی را که قرار بود در سایت آپلود نمایید برایم بفرستید
    ممنونم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *